تبليغاتX
:.هنر عشق ورزیدن.:

:.هنر عشق ورزیدن.:

و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

تمام ديشب
قرار بود سر روي شانه ي هلال ماه بگذاري
و با صداي بلند سكوت كني
تمام ديشب
نبودن تو را با چراغ مي گفتم
تمام ديشب
هيچ كس صداي گريه ي باد را نشنيد
آه ، ستاره
كاش اندازه ي يك سلام ساده
يك آيينه ي كوچك پيش پا افتاده
دوستم داشتي
اما مگر مي شود
هيچ پنجره اي قبل از ديوار متولد نمي شود
هيچ مريم و اناري قبل از غروب
حالا مي خواهم ابتداي هر اذان
برايت شعر اول وقت بگويم
برايت از دوشنبه هاي اتفاق
از عصر هاي مرده
از كبوتران سكوت علاقه
هيچ كس جز تو لاي خواب باران
از اين كوچه ي نارنجي
كه ته بن بست آسمانش خانه ي من است
عبور نكرده

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 22:21  توسط حامد و پرواز  | 

تو از هر آسماني كه گمان كني
ابري تر و بلندتري
به ارتفاع كه رسيدم يادم افتاد
كه اتفاق حتي از پياله ي آب هم مي افتد
به ارتفاع كه رسيدم
آسمان افتاد
از آخرين لحظات غروب بود كه
عاشق شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 22:19  توسط حامد و پرواز  | 

دوست داشتن خیلی مقدسه

یادم باشه هیچ وقت به دوست داشتن  کسی توهین نکنم

دوست دارم  انسانیت خودمو رعایت کنم

انسان باشم  دوست دارم تا صبح بنویسم دارم منفجر میشم از حرف های نگفته

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 21:46  توسط حامد و پرواز  | 

دوست دارم برم سرمو بزارم رو شونه یکی تا می تونم گریه کنم

بعد بگم ممنون و برم دنبال کارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 21:42  توسط حامد و پرواز  | 

امتحان هام شروع شده

اعتراضی ندارم  می خونم

خوب هم می خونم  وقتی می بینم هنوز هم هوشم سر جاشه لذت می برم

دوست دارم امتحان هامو خوب بدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 21:41  توسط حامد و پرواز  | 

نمی دونستم که عشق چه قدر سخته

نمی دوستم که چه جوری با یه صدای پا قلب آدم شروع میکنه به زدن  آدم گر میگیره

نمی دونستم عشق سر غرورو  میبره

نمی دونستم این قدر جسارت دارم

خیلی چیزا رو فهمیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 21:38  توسط حامد و پرواز  | 

خیلی وقته چیزی ننوشتم

حالم هر روز داره بدتر میشه

هر روز دارم بیشتر تو پوچیم فرو میرم

شاید وقتشه که اعتراف کنم که دیگه خسته ام

خیلی تنها شدم

خیلی زیاد ....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 21:34  توسط حامد و پرواز  | 

از دست کتاب قران و کتاب شعر تو و کتاب حافظ هم که کاری بر نيايد ، ديگر کتابی نمی ماند ! و چاره ای جز توسل به شمع و دل خوش کردن به احتمال تعبير يک خواب نخواهی داشت ! اما اين يکی هم جواب نمی دهد !! من حتی رفتم از خود خدا هم سر انجام ماجرا را جويا شدم ــ گفتم خدا را چه ديدی ، شايد خدا بداند ــ گفت : چه می دانم !!!!! بيا بنشينيم لب حوض دست زير چانه بگذاريم زل بزنيم به آب ، شايد از انعکاس بی خبری ماه ، خبری شود ! باشد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 23:50  توسط حامد و پرواز  | 

خوابهاي به تعبير

با اين همه احساس می کنم این روزها کمی بيش از گذشته به نقطه های روی ديوار خيره می شوم / نمی دانم چرا ؟ حتی فکر هم نمی کنم / ولی حرفی هم نمی زنم / ساکت و ساکن تنها به انجماد سرد لحظه های رفته کمی لرزم می گيرد و بعد هم خيلی زود به خواب می روم / اگر به خوابم نيایی که هيچ ، اما اگر تصويری از تو در قابی غبار گرفته به چشم خواب آلوده ام بيايد ، هراسان از خواب می پرم و آرام گوشه ای می نشينم / مثل هميشه نه فکر می کنم ، نه حرف می زنم / ولی مدام احساس می کنم دوباره ميان خواب و رويای خودم به هيچ رسيده ام / به نوشته ی توی قاب روی ديوار که نگاه می کنم ، آخرين هراس غم انگيز اين هزار توی پر ترديد هم به يقين تبديل می شود که روزی گفته بودم ( هميشه از هيچ به هزار پيچ نرفته می رسم و از هزار پيچ رفته به هيچ نمی رسم ) و بعد چشم که برمی دارم ، دوباره به خواب می روم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:14  توسط حامد و پرواز  | 

بكوش تا عظمت در نگاه تو باشدنه آنچه بدان مي نگري!

جنگ تاريخي عقل وعشق،ماده و معني،فلسفه و عرفان،دنيا وآخرت،واقعيت و حقيفت،را مي توان به

آشتي زيبا و راستين تبديل كرد

اگر ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:29  توسط حامد و پرواز  |